معنی time- زبان با من

time

/taɪm/ (US)
  1. زمان
  2. بار (مرتبه)
  3. دوران یا دوره
  4. زمان‌بندی کردن

مثال ها

Example 1: I don’t have enough **time** to finish my homework.
ترجمه: من زمان کافی برای تمام کردن تکالیفم ندارم.
Example 2: I’ve been there three **times** before.
ترجمه: من سه بار قبلاً آنجا بوده‌ام.
Example 3: People had a hard **time** finding jobs during the war.
ترجمه: مردم در دوران جنگ برای پیدا کردن کار مشکل داشتند.
Example 4: We need to **time** our arrival carefully.
ترجمه: باید زمان رسیدن خود را با دقت تنظیم کنیم.

مترادف ها

کلمه مترادف توضیح کوتاه و معنی
moment لحظه کوتاهی از زمان.
period دوره یا بازه‌ خاصی از زمان.
instance نمونه یا مرتبه‌ای از وقوع یک اتفاق.

متضاد ها

کلمه متضاد معنی فارسی
eternity ابدیّت، بی‌زمانی
timelessness بی‌زمانی، خارج از مفهوم زمان

کلمات املایی مشابه

کلمه مشابه تلفظ معنی و دلیل اشتباه
tame /teɪm/ به معنی اهلی؛ شباهت نوشتاری باعث اشتباه در خواندن یا نوشتن می‌شود.
tide /taɪd/ به معنی جزر و مد؛ از نظر صدادار نزدیک به time است.
tile /taɪl/ به معنی کاشی؛ حروف مشابه ممکن است باعث اشتباه دیداری شود.

مشتقات

نکات گرامری

واژه time معمولاً یک اسم غیرقابل شمارش است، اما وقتی به معنی «بار» می‌آید، قابل شمارش می‌شود (two times = دو بار).
با حروف اضافه متفاوت کاربرد دارد: on time (به موقع)، in time (زودتر از موعد).
به‌صورت فعل نیز می‌آید و به معنی «زمان‌بندی کردن» است.
در ترکیب‌هایی مانند ‘at the same time’ یا ‘over time’ بسیار رایج است.

توضیحات

واژه time از اساسی‌ترین لغات زبان انگلیسی است و تقریباً در تمام مکالمات روزمره استفاده می‌شود. دانستن معنی time به زبان‌آموز کمک می‌کند تا درباره برنامه‌ریزی، قرار ملاقات یا عادت‌های روزانه صحبت کند. برای مثال، وقتی می‌گوییم “I have no time”، منظور ما «وقت ندارم» است و کاربرد بسیار رایجی دارد.

درک دقیق معنی time برای تقویت مهارت گفتاری و نوشتاری ضروری است. این کلمه در ترکیب‌هایی مانند on time یا at the same time معنای خاصی پیدا می‌کند. تمرین جمله‌سازی با آن باعث می‌شود زبان‌آموز بتواند بدون تردید درباره لحظات و دوره‌های مختلف صحبت کند.