معنی vanish

vanish

/ˈvænɪʃ/ (US)
  1. ناپدید شدن، غیب شدن
  2. از بین رفتن، محو شدن (احساس، صدا، اثر و …)

مثال ها

The cat suddenly vanished behind the trees
ترجمه: گربه ناگهان پشت درخت‌ها ناپدید شد.

His fear slowly vanished after he talked to his friend
ترجمه: ترسش بعد از صحبت با دوستش کم‌کم از بین رفت.

مترادف ها

disappear ناپدید شدن؛ رایج‌ترین مترادف
fade کم‌رنگ یا محو شدن تدریجی
evaporate بخار شدن یا از بین رفتن تدریجی

متضاد ها

appear ظاهر شدن
emerge پدیدار شدن

کلمات املایی مشابه

varnish /ˈvɑːrnɪʃ/ لاک زدن؛ شباهت نوشتاری دارد ولی معنی کاملاً متفاوت است.
banish /ˈbænɪʃ/ تبعید کردن؛ به دلیل پایان -nish ممکن است اشتباه شود.
vanity /ˈvænəti/ خودبینی؛ شروع مشابه (van-) باعث اشتباه می‌شود.

مشتقات

نوع واژه معنی
فعل پایه vanish ناپدید شدن؛ محو شدن
اسم مشتق vanishing محو شدن؛ ناپدیدشدگی
صفت مشتق vanished گم‌شده؛ ناپدیدشده
ترکیب مفهومی vanishing point نقطهٔ گریز (در پرسپکتیو)
ترکیب مفهومی vanishing act عمل ناپدید شدن ناگهانی؛ غیب شدن
قید کم‌کاربرد vanishingly به‌شدت ناچیز؛ تقریباً صفر

نکات گرامری

  1. در متون علمی برای محو شدن داده‌ها یا نشانه‌ها نیز به کار می‌رود.
  2. برای اشاره به ناپدید شدن ناگهانی با suddenly هم‌نشینی رایج دارد.
  3. vanish معمولاً بدون مفعول می‌آید؛ یعنی فعلی لازم است.

توضیحات

وقتی زبان‌آموزان با فعل vanish آشنا می‌شوند، متوجه می‌شوند که این واژه برای توصیف ناپدید شدن ناگهانی یا تدریجی به‌کار می‌رود. در جمله‌ها، برای فهم «معنی vanish» کافی است ببینیم چه چیز یا چه کسی دیگر قابل مشاهده نیست. این واژه در داستان‌ها و مکالمه‌های روزمره بسیار رایج است.

برای تقویت درک «معنی vanish»، بهتر است آن را همراه با قیدهایی مانند suddenly یا slowly تمرین کنید. این کار کمک می‌کند تفاوت میان ناپدید شدن سریع و تدریجی را بشناسید. استفاده از مثال‌های ساده باعث می‌شود زبان‌آموزان سطح A2 و A3 مفهوم را سریع‌تر یاد بگیرند.